تو هم با بغض از بین بد و بدتر یکی رو انتخاب میکنی و یه لبخند میزنی .. از اون لبخندا که تا ته دل و جون خودتو میسوزونه
بعضی وقتها هم تو دستتو نگاه میکنی و خفه میشی .. هیچ راهی نداری که عوضش کنی .. اگه بخوای عوضش کنی هم بهت اونی که دوستداری رو نمیدن .. بعضی وقتها زندگی این مدلیه دیگه ... بهت میگه باید دقیقا همونی که دوست نداری باشی ..
ببخشید قید رو اشتباه گذاشتم .. به جای بعضی باید میگفتم همیشه ..
چیکار میتونم بکنم .. به غیر اینکه تحمل کنم .. تحمل کنم .. تحمل کنم .. و تحمل کنم .. شاید که آخرش راحت بشم :)
بتونم بخندم .. بدون بغض .. بدون اینکه از خودم بدم بیاد ..
برچسب:
نویسنده: پارسا کمالی